سال ها قبل در خصوص شاعرانگی دوست و سرور ارج مندم جناب آقای خلیل جوادی نام آشنا نقدی نوشته بودم که قسمتی از پایان نامه ام هم بود. صلاح دیدم این مطلب را با اضافاتی در این پست قرار دهم و از آن جایی که می دانم خلیل جوادی عزیز از محبوب ترین های شعر امروز است ُ می توانم حدس بزنم با استقبال خوبی هم مواجه گردد! در هر حال شما را به خواندن این مطلب فرا می خوانمُ با عشق:
نظری و گذری بر:
((خیابان خواب هایی که درشعر خلیل
جوادی زندگی می کنند!))
خليل جوادي متولد 1343 زنجان است .وي از جمله شخصيت هاي ادبي چند سال اخير كشور مي باشد که به نوبه خود تاثیر خوبی در ادبیات امروز ، خاصه طنز بر جای گذاشته است . درتهران ساكن است و در زمينه هاي گوناگون هنري فعاليت دارد .
جوادي كارشناس شوراي شعر وموسيقي مركز صدا و سيماي جمهوری اسلامی ايران بوده است . به علاوه تدريس هم مي كند . چند سالی هم مديريت وسرپرستي «مؤسسه فرهنگي هنري رسانه هنر» را بر عهده داشته است كه متعلق به خود اوست و درآن جا كارهاي گستردۀ گوناگوني هم چون نشر وتوليد آثار صوتي ، برگزاري كلاس هاي مختلف هنري ،ضبط و تدوين آثار موسيقايي و... انجام مي شود .اما جوادي را خيلي از مردم با کتاب «خيابان خواب ها»يش مي شناسند . شعر خیابان خواب های اين مجموعه شعر،پس از آن كه توسط «عليرضا عصار» خوانندۀ پاپ ايران اجرا شد، بر شهرت ومحبوبيت خواننده و شاعرش بیش از پیش افزود! جوادي اين كتاب را- كه مجموعه اي از اشعارش درقالب هاي مثنوي ، غزل ، رباعي و دوبيتي را در بر مي گيرد -،دربهار 1383 توسط انتشارات «آواي كلار» ، چاپ ومنتشر نموده است . البته این مجموعه به سرعت پس از چاپ در بازار نشر کمیاب و نایاب شد و به چاپ های دوم و سوم هم رسید که چاپ سوم آن را انتشارات ابتکار دانش با مدیریت مسعود حبیب اللهی انجام داده و در نمایشگاه بین المللی کتاب امسال(1389) عرضه خواهد نمود!
به جز اين، جوادي اشعار طنز و جدي و ترانه هاي فراواني سروده است كه در مجموعه هايي هم چون «شعر طنزامروز ايران » و«درسايه ي غزل» چاپ ومنتشر کرده است.غیر از این ها دو مجموعه دیگر ، یکی مجموعه ترانه های این شاعر با عنوان " سمفونی جیرجیرک ها)) و دیگری مجموعه طنز((محکمه الهی)) مدت هاست در پشت درهای دریافت مجوز ارشاد متوقف گردیده است و گویا داستان این گره که در کار مجوز بسیاری از شاعران و نویسندگان افتاده دراز دامن تر از این حرف هاست!!
وجود زمينه هاي متنوع شعري در كارهاي جوادي موجب شهرت و محبوبيت فراوان او درسطح كشور گرديده است. تا كنون از ترانه هاي متعددی از وی توسط خوانندگان حوزه پاپ اجراگرديده است.
درون مايه ي طنز يكي از مضامين شعري جوادي است.اصولاً وي به كاركرد و توانايي طنز در رساندن سخن والقاي مفهوم مورد نظر به خوبي واقف است .از همين رو طنز در شعر جوادي اين چنين موفق عمل كرده است و براي وي وجهه و شخصيتي ممتاز در اين ميان به همراه آورده است . نمونه اش همین شعر محکمه الهی که در ایران و کل دنیا با کم سابقه ترین استقبال از طرف مردم پارسی زبان روبه رو شد و کم تر کسی را می توان سراغ گرفت که این شعر به ظاهر طنز را که اتفاقا به جدی ترین دغدغه فکر و ذهن آدمی هم می پردازد نشنیده باشد!
آن چه دراين نوشتار مورد نقد وبررسي قرار مي گيرد ،دفتر«خيابان خواب ها» ي جوادي مي باشد. شعرهاي اين دفتر مضمون انتقادي و اعتراض آميزي درخود جاي داده است . شعر جوادي صداي فرياد بلند اعتراض وشكايت شاعر خويش است كه با قلمي توانا به سوي ريا و تزوير و نيرنگ بازي هاي منافق صفتان چند چهره بلند است. هم چنين مضمون هاي ديگري چون عشق امروزي ،انتظار و... هم دراين دفتر مورد توجه قرار گرفته است .دراين فرصت اين چند درون مايه را با آوردن نمونه هاي شعري دفتر شعر به تفكيك مورد مطالعه ونقد قرار مي دهم . بنگريد:
اعتراض وشكوه از زمانه :
جوادي درشعري با عنوان «قحط الادراك» ، به مزوران و ريا كاران مي تازد و درصدد برملا كردن رنگ و چهرۀ اصلي شخصيت آن ها مي باشد . به چند بيت برگزيده بنگريد :
...
معنـي حمـد را نـمـي دانـيـم
و نـمـاز غـفيـله مـي خـوانـيـم
...
سادگـي ها به بادرفـت افـسـوس
وابـوذر ز يـاد رفـت ا فــسـوس
نان تمـام وجودمـان شـده اسـت
چهره هامان شبيه نان شده است
آي نو كـيــسه ي فــرو مــايـه
بـا تـو أم بـا تـو آ ي هـمـسـايـه
نـهـروانـي مــكـن عــبـــادت را
مـختـصر كـن نـمـاز عـادت را
...
بـه نـگـاه كـبـوتــران سـوگـنـد
و بـه سـو سـوي اختران سوگـند
كـه تـجـمل بـلاي مــردم شــد
عـزت نفـس درطـمـع گــم شد
...
شـو ر آواز را نـمـي فــهـمــيـم
نـا لـۀ سـاز را نـمـي فـهـمـيـم
گويي از لطف پنج حـس پاكيــم
وگـرفـتـار قـحـط ا لا د راكـيـم
...
آن كه پايش به جبهه جا مانده ست
چند سالي ست بي عصا مانده ست
از پـس انـداز چـند سـاله فـقـط
دركفش چند پينه جا مانده است
بـرج سـازان كـجـا خـبـردارنــد
كه سر برج رفته ، يا مانده ست ...
خيابان خواب ها /صص5-3
آن چه دراين شعر به چشم مي خورد ،اعتراض عميق و هنرمندانه ایست كه در زبان سليس ، ساده و بي پيرايه جوادي به خوبي جای گرفته و به دل خواننده مي نشيند. مصاديقي كه دراين مثنوي آمده است ، همان حرف هاي سر زباني مردم است که جلوه ای هنری پوشیده! پس طبيعي است كه با استقبال شان هم مواجه گردد .
شعر بعدي ، همان شعر معروف جوادي «خيابان خواب ها» ست . به چند بيت برگزيده ي اين مثنوي نظر كنيد :
واژه هاي دفترم خا كسـتريسـت
بـاز بـوي بـاورم خـاكسـتر يـسـت
...
بازهم بحث عقيل و مرتضي سـت
آهــن تـفـتـيـدۀ مولا كـجـاسـت
نه فقط حرفي از آهن مانده است
شمع بيت المال روشن مانده است
...
بـيـن جـمـع ايـسـتاده برنـمـاز
ابـن مـلـجـم هـا فـر او ا نـنـد بـاز
روسياهي كرده كتمـان كينـه را
بـيـم د ارم بـشـكـنـد آيـيـنـه را
....
دست ها را باز در شب هـاي سـرد
هـا كنـیـد اي كـودكـان دوره گرد
مـژدگـاني اي خيابان خواب هـا
مـي رسـد تـه مـانده ي بشـقاب ها
سر به لاك خويش برديم اي دريغ
نـان به نـرخ روز خـورديم اي دريغ
...
صحبت از عدل و عدالت نابجاست
سود دربـازار ابـن الـوقـت هاسـت
...
اي كه مي آيـد صــداي گريـه ات
نـيـمـه شـب ها از پـس ديـوارهـا
گـير خـوا هـد كـرد روزي روزيـت
درگـلـوي مـال مـردم خـوارهـا....
خيابان خواب ها /صص9-7
اين شعر مضمون تأثيرگذار و فراگيري دارد . چنين شعرهايي با توجه به زود فهم و حرف دل بسياري از مردم زمانه بودن ، زود در دل ها جاي مي گيرد و زبان به زبان مي گردد . در زمانه ي ما سرايش چنين اشعاري كه با زبان به ظاهر ساده وسطحي ، عميق ترين دردهاي مردم جامعه را بازگو مي كند ، از هر واجبي واجب تر است . بلكه با شنيدن آن شكم گنده ي بي درد مال مردم خور ضعيف كشي از ترس خفگي ، لختي آرام تر نشخوار كند وآن مردم آزار خون خوار ديگري که آبشخورش از شیشه خون مظلومیتی فراگیر است ،اندكي خون براي ادامه حيات كساني كه از خون شان مي نوشد باقي گذارد! ، تا اندكي خون براي جريان يافتن درچهره ي زرد وضعيف و ناتوان خويش داشته باشند .
مورد بعدي :
مبهوتم اي كلاه ترا سال هاي سال
برداشتند از سـر مـن يـا گـذاشـتنـد
حيف از صداقتي كه كنار عتيقه ها
درمـوزه ها بـراي تـماشـا گـذاشتند
رسم وفا وعهدمـؤدت عـزيـز مـن
مي خواستم به سر برم آيا گذاشتند؟
خيابان خواب ها / صص 23.24
مورد بعدي :
خود خواهي و ريا به كه خيرات مي كنند
از اين جهات هيچ كس اين جا فقير نيست
چـاقـو كـشـان شـهر بـريـدنـد بـارهـا
گـوش كـر مرا كه نصحـيت پذيـر نـيسـت
بـايـد شـبي بـه بيـشه شيران سفر كنم
مـداحـي شـغـال كـه درشـأن شير نيسـت
خيابان خواب ها /صص 45.46
مورد بعدي :
پینه پيـشاني تزوير مهر با طل است
سوگوارم در زوا ل زرد ايماني كه نيست
تا به كي بايد تحمل كرد چوب اشتباه
تا كجا بايد دويدن درپي ناني كه نيست
خيابان خواب ها / صص 57.58
حال مي رسيم به شكواييات واعتراضاتي كه جوادي از روزگار دارد. به چند مورد بنگريد :
شيوه ي گردش ايام همين است كه هست
غـيـر از اين نيست مگر رأي خدا برگردد
خيابان خواب ها /ص20
شاعر ،روزگار را ذاتاً جبار وستم گر مي خواند ،مگر به شرطي محال (برگشتن رأي محكم الهي!).
مورد بعدی:
چقدر دست زمان سنگ بسته است به بالم
پرندگان همه افسوس مي خورند به حالم
نـخـواستـند كـه بـالاي ابـر لانـه بـسـازم
نخواستند كه من هم به بال خويش ببالم
خيابان خواب ها /ص47
مورد بعدی:
و دستـمـان كـه تهي بود ماند برسرزانو
كه روزگار پذيـرا نشـد صـداقت مـا را
غرور زخمي من بي قرار مي شـود امشب
به گوش باد بخوانند اگرحكايت ما را
خيابان خواب ها /ص53
صحبت از عدم توافق روزگار با صداقت و راستي است.بيت دوم هم تصوير بسيار زيبايي دارد .
مورد بعدی:
عـمـري ز پـي هـنر دويـدم با سـر
درگـوشـۀ انـزوا خـزيـدم بـا سـر
در ديده ي قوم سفلـه پرور ديـدم
خر مـهره گرانبـهاتر است از گوهر
خيابان خواب ها / رباعی ص93
اعتراضي به ديد عمومي مردم، كه متأسفانه چندان بهايي براي هنر وگوهر والاي آن قايل نيستند. اكثر هنرمندان اين شكواييه را دارند و به اين وضع معترض !
عشق از دید شاعرانگی جوادی:
موضوع بعدي عشق است .اگر چه عشق دراشعار جوادي رنگ ويژه و ممتازي ندارد،اما ذهن تصوير پرداز اين شاعر ،آن را بسيار ملموس و قابل درك براي خواننده مي سازد . در ابتدا به خود موضوع عشق مي پردازم .بنگريد :
هرچند ديگر عشق ها غير از هوس نيست
اما دل من جز تو جاي هيچ كس نيـسـت
گـفتـي كه دل برديـگـري بسـپار ،گفتـم
آتش فـشان ميـدان جولان مگآس نيـسـت
پس مي زند دل جز تـو هـركـس پاگـذارد
دريـاي تـوفاني حريم خار و خس نيـسـت
پـيـش تـو سـرو قامـتـم خـم شـد،وگـرنـه
سيب دلـم آن قـدرها در دسـترس نيسـت
در عـاشـقي چـون و چـرا جـايـي نـد ارد
اين جا كه ما هستيم راه پيش وپس نيست
كــوه غـرورم را بـه پـايـت خــرد كــردم
اين هم بهاي عاشقي ، هرچند بـس نـيست
خيابان خواب ها /صص15.16
شاعر با ذكر هوس آلوده بودن عشق هاي امروزي ، عشق خود را از لون ديگري مي داند. درسرتا پاي اين غزل يك نظام هماهنگ و منسجم مي بينم كه هر چند انديشه ي عميقي برآن حاكم نيست ، اما مملو از عنصر عاطفه و احساس است. بيت چهارم ،بيت شاخصي است. خواننده درآن با تصوير بكر و تأمل برانگيزي روبه رو مي شود .قامت عاشقي همانند درختي درحضور معشوق به ادب يا تواضع يا به شرط عشق و محبت خم مي شوداما وي متذكر است كه سيب دل- عاشق- همگاني و در دسترس نيست . اين نكته از طرف عاشق به معشوق در مقام تنبه و بيداري و پاس داشت دلش از جانب معشوق،گوش زد مي شود .
مورد بعدي:
مهر من بود كه از كوي دلت برمي گشت
آن چنان كز سفر سنـگ ، صـدا بـرگـردد
نشئه عشق جنون زاست نصحيت گويان
آن كه با عشق درآميخـت چـرا برگـردد
عشق درياي عميقي است بگوييد به دل
يا شود غـرق در ايـن بـحر و یـا برگردد
خيابان خواب ها /صص19.20
در بيت اول تصوير مهر عاشقي كه از كوي دل معشوق، به سان ارتجاع صداي سنگ، بازمي گردد،بسيار زيباست (توجه به آنميسم ).
مورد بعدي :
مشتعل شد تار و پودم از كجا مي آيي امشب
با توأم اي عشق آتش دم،چه آوردي برايـم؟
جبرئيل آيه هاي شعر من با من چه كردي
كز تـب آشفتـگي در ناي مـي لرزد صـدايـم!
بعد از اين از تو سخن بسيار خواهم گفت اما
بيـم دارم گُـر بـگيرد بـيـت بـيت شعرهايم
خيابان خواب ها /صص59.60
جوادي دربيت دوم با مخاطب قرار دادن عشق با عنوان «جبرئيل آيه هاي شعر من » ، تصويري زيبا و جذاب خلق كرده است. دقت شود كه ارتباط معنايي و تناسب مفهومي بين جبرئيل ونقش ميانجي گري او بين خداوند و پيامبر در نزول قرآن از سويي و جبرئيل و نقش ميانجي گري او بين الهه شعر و شاعر مورد نظر است.
مورد بعدي :
در ره عـشــق مــرام دگـري مـي بـايـــد
سـر پرشـور و دل شـعـله وري مـي بـا يـد
عيـب پـروانـه نـگويـيد كـه درآتـش رفــت
شرط عشق است كه برجان شرري مي بايد
عافـيـت آفـت جـان اسـت جـنونـا مـددي
رهـرو دشـت بـلا را خـطـري مـي بـايــد
خانه ي دوست به قاف است بلند است بلند
بـهـر پـرواز چـون عـنـقـاي پـري مي بايد
خيابان خواب ها /ص73
جان پروانه سان عاشق بايد درآتش شعله ور عشق ، خاكستر گردد.اين راه (راه عشق)، راه بلاگزيدگان و خطر پيشگان است. چه ،خانه معشوق ، در بلنداي قاف است و جز به پر عنقا بدان نتوان پريد .
مورد بعدی:
به جز دلي كه به پيش توجاگذاشته ام
به روي هستي ام اي ماه پاگذاشته ام
خيابان خواب ها /ص 2
عاشق / شاعر به زيبايي با استثنا قرار دادن دل خود كه به علت مكان داشتن در پيش معشوق، جزو لايملك وي به حساب مي آيد، برتمامي هستي خود پاي جنون وعاشقي گذاشته است.
معشوق از منظر شاعرانگی جوادی:
حال دراين مجال به توصيفاتي كه جوادي از معشوق با تمام زيبايي هايش ارايه داده است ، مي پردازم ؛ بنگريد:
ناگهان شعله از اعماق وجودش برخاست
هر كه چشم اش به نگاه تو پـري زاد افـتاد
جاي جاي دل شيرين اگر ازسنـگ نـبود
پس چه بود آن كه شبي بر سر فرهاد افتاد
به گمـان من ازآن آه كه فرهـاد كـشـيد
رخـنـه در كـنـگـره ي بـارگـه داد افـتـاد
خيابان خواب ها /ص26
قبلاً درنقدهایم خاصه در مجموعه نقد و تاملی بر شاعرانگی منزوی با عنوان: " نام او عشق است! آیا می شناسیدش؟!" ، درمورد مبحث تلميح نو مطالبي گفته ام .جوادي هم به زيبايي ازاين شگرد در زيباسازي شعر خود سود جسته است . دربيت دوم و سوم به تناسبات معنايي بين دل سنگ شيرين و سر فرهاد / آه فرهاد وكنگره ي عدل الهي تأمل كنيد .
مورد بعدی:
مويي كه تاب خورده به زير كلاه كـج
گويي كه عقرب است نه مو،آن سياه كـج
تنـهـا مـرو خـيـال مـرا با خـودت ببر
تا برتو هـيچ كس نكند يـك نـگـاه كـج
آوازه ي نـگـاه تـو بــالا گـرفـته است
ابروي توسـت مـرجـع تــقـليد ماه كج
هركـس كـه رد پـاي نـگاه تـرا گرفت
ابـروي تــو كـشيد دلش را بـه راه كــج
درياچه ي نگاه تو چون موج مي زنـد
مي رويـد ا ز كرانه ي چشمت گـيـاه كج
خيابان خواب ها /صص43.34
دراين چند بيت غزل، جوادي از موتيف هاي تكراري مو ونگاه معشوق ، تصاويري بكر و تازه خلق كرده است. دربيت دوم ، تصوير خيالي ظريفي نهفته است .خيالي كه از معشوق ، هويت گرفته ، بهترين نگاه بان او از هر نگاه ناروايي مي تواند باشد وابيات ديگر هم هر كدام به نوبه ي خود دقايقي ظريف دارند.
مورد بعدي:
گره مزن به دو ابرو كه هيچ لازم نيست
كه آن كمان خميده خداي پيـوند اسـت
اگرچه شهرت سنگ دل تو اوج گـرفت
خيال نازك من هم به شيشه مانند است
خيابان خواب ها /ص37
دربيت اول ، در واژۀ «پيوند» ايهامي ظريف نهفته است . وصف كمان خميدۀ پيوندي معشوق ،هم چنين كمان خميدۀ معشوق كه موجب پيوند عاشق با وي مي گردد. بيت دوم هم درايجاد تناسب معنايي بين دل سنگ معشوق با خيال شيشه اي نازكانه عاشق موفق بوده است .
مورد بعدي :
مرغ دلم پريد و به خال لبت نشست
باوركنم كه در پس اين دانه دام نيست ؟
بـر بـام آمـدي كـه ببيني هلال را ؟
ماه از فروغ روي تو امشب به بام نيست
خيابان خواب ها /ص41
درهردو بيت خيالي ظريف كه احساس خواننده را به نرمي و لطافت مي لرزاند ، نهفته است . داستان تکراری مرغ دل و دانه دام و خال و هلال روی معشوق ، که در بافتی احساس آگین و زبانی امروزی به منصه ظهور آمده است!
مورد بعدی:
تو چون ز روي بگيري نقاب زلف سيه را
خروس صبح بخواند كه آفتاب برآمد
خيابان خواب ها /ص55
صورت خيالي بسيار زيبايي است از تفضيل زيبايي رخ معشوق برآفتاب عالم آرا.
جوادی شاعری است که با موسیقی آشنایی خوبی دارد .این آشنایی موجب شده تا وی در ساختن برخی تصاویر از تعبیرات موسیقی به خوبی شعر خود را مملواز زیبایی و توازن موسیقی محور گرداند. به یک مورد اشاره می کنم:
دمـی از سـوز دلـم در نـفس باد افتاد
سخت پیچید به خود باد و به فریاد افتاد
چنگ از پرده به در شد ز ره جامه دران
تـار گـیسـوی تـو تـا در ره بیـداد افـتاد
خیابان خواب ها /ص 25
کسانی که با گوشه های ردیف موسیقی اصیل ایرانی آشنا هستند ، به اوج هنرنمایی جوادی در این دو بیت پی می بردند. سوز دل عاشق در نفس باد و از نفس باد آوایی برداشته و باد را به فریاد کردن وا داشته است . از سویی در بیت بعدی «جامه دران» ، که نام گوشه ای است در آواز افشاری و بیات ترک که هر دو از متعلقات شورند، خوش نشسته است . نقل است که وجه تسمیه این گوشه( جامه دران) به این علت است که شنونده از شدت شوق و هیجان جامه از تن به در می کرده و می دریده است . "راه" هم واژه ای موسیقایی است . پس بین «جامه دران» و «چنگ» و «پرده» و «فریاد باد » ، تناسب معنایی بسیار عمیقی حاکم است . از سویی "بیداد" هم نام گوشه ای است در همایون . این گوشه همواره در اجراها در مقابل "داد" ماهور – که دستگاهی است لُرد و طرب انگیز که در گام فرنگی "ماژور " اجرا می شود ، نواخته و خوانده می شود . پس بین "تار" و "گیسوی معشوق " و "بیداد " هم تناسب معنایی شایسته ای موجود است .
صور خیالی در شعر جوادی :
شعر جوادی از نظر به کارگیری صور خیال غنی و پرمایه است . وی به خوبی با ذهن خلاق و شاعرانه اش تصاویر زیبا و تفکر برانگیزی بر شعر خود جاری می سازد؛ تا خواننده را به اوج التذاذ رهنمون گردد. شعر امروز باید تصویری باشد . در نوشته هایم بر این نکته تاکید کرده ام که دیگر زمان آن سپری گشته است که شاعر یک تنه از زبان همه کس ، بی آن که همه کس باشد سخن گوید و بدون تغییر و تعویض ابژه ای روایت گر صرف آن چه درست و شاعرانه می پندارد باشد! شعر امروز با بها دادن به ایماژ ، این معجزه گر هنر امروز، شاعر را به هنرمندی تمام عیار، دست آغشته به تمامی هنرها مبدل کرده است که چندین قدم جلوتر از بازیگر سینما و تئاتر، باید در جای ابژه های گونه گونی چون سنگ و جاده و آسمان و ریسمان و قیچی و کامپیوتر و.... بنشیند و با حلول و استغراق ، شعر را زندگی کند! در این مجال مختصر به چند مورد درشعر جوادی که در این حوزه هم تا حدودی موفق عمل کرده است می پردازم ؛ بنگرید :
مجـوی عـلـت پیـدا ی سرشکستگی ام را
سقـوط کـرده ام از قـلـه ی بلند خیالم
به داد من برس ای فرصت طلایی خورشید
خزان رسید ولی من هنوز نارس و کالم
خیابان خواب ها /صص48و47
جوادی هم چون شعرای سبک هندی با حُسن تعلیل های بسیار و شاعرانه ، عاطفه خواننده را آب یاری می نماید . به چند مورد دیگر هم توجه کنید :
ز قطره ای که به بـامی چکیده بود شنیدم
که آسمان خدا می کشد خجالت ما را
و مطربان جهنم به زخمه های مکــافات
به شـعله ای بنوازنـد ساز قامـت ما را
خیابان خواب ها /ص 54
مورد بعدی :
آیینه ی ماه چون در آب افتاده
بر گیسوی آب پیچ و تاب افتاده
از دوری ماه شاید این آب زلال
اشکی ست ز چشم آفتاب افتاده
اندیشه ی آسمان این ماه شدن
بادیست که در سر حباب افتاده
خیابان خواب ها /صص62و61
مورد بعدی :
گـلـدسته به شانه های مسجد
دستی است که بر دعا گرفته
پرسید کسوف چیست؟ طـفلی
گـفـتـند، دل خـدا گـرفـتـه
خیـابـان خواب ها /ص 64
در بیت دوم ایهامی ظریف و دیر یاب به ذهنم خطور می کند .دل خدا گرفته می تواند ، هم اشاره به دل خدا داشته باشد ، که گرفته و منجر به کسوف گردیده است ؛ و هم به دلی که خدای در آن جای گرفته است و از غیر رخ پنهان نموده است . درهر دو مفهوم ارتباط با آفتاب ، مدنظر می باشد.
مورد بعدی:
که روی کرده ی من چشم عبرتی بگشاید
زبان شکوه که آبستن است داغ دلم را
خیابان خواب ها /ص 69
جوادی در میان ترفندهای متعدد شعری که منجر به پربارتر شدن مفهوم و محتوای شعری می گردد ، توجه ویژه ای به ارسال مثل داشته است. وی به هر مناسبتی شعر خود را از مثل های گونه گون متناسب انباشته است .به چند مورد برگزیده بنگرید:
راه مـا از شـما جـدا شده است
کـرک وارونـه پـر بـها شـده است
خیابان خواب ها /ص 3
تا آب ها دوباره بیفتند از آسیاب
این روزها چقدر صبورند سنگ ها
خیابان خواب ها /ص 11
آب اگر رفت ، به جو باز نگردد هرگز
هر که چون اشک اگر از چشم تو افتاد،افتاد!
خیابان خواب ها /ص 26
یکی به میخ یکی هم به نعل می کوبی
صدای چکش قلبت به گوش می آید
خیابان خواب ها /ص 35
می شود امیدوار بود به قولت ؟
یا به حنایی که هیچ رذنگ ندارد
خیابان خواب ها /ص 4۴
تو که به عمق مَثَل واقفی مپرس چرا
ز ریسمان سپیده و سیاه می ترسم
خیابان خواب ها /ص 52
رومی رومی و یا که زنگی زنگی
آینه ی جام ما غبار ندارد
خیابان خواب ها /ص 72
نگاهی کلی به شعر جوادی :
دریک نگاه کلی باید شعر جوادی را شعر روز نامید . امروزه پس از تغییر و تحولات فراوان که پس از انقلاب نیما در شعر فارسی رخ داده است ، شعر به زبانی ساده و بی پیرایه و سلیس و زود فهم دست یافته است . جوادی شاعر خیال های ظریف و دل نشین است . چنان با این شگرد هنری خود در دل و جان خواننده رخنه می کند که دیگر خواننده سادگی بیش از حد و گفتگو وار شعر رااز یاد می برد ؛ یا مطلوب می پندارد. شعر وی زبان عاطفه و احساس است و زبان پر خاش و اعتراض و شکوه نیز هم . این خود پارادوکسی ست که من پارادوکس شیرینش نام نهاده ام و حاکی از هنرمندی ساعرش که به چندین هنر شاعرانگی آراسته است نیز دارد! شاعر امروز باید این چنین باشد.
هنر امروز با تن دادن به پست مدرنی که اگرچه در مشرق زمین، خاصه کشور ما به درستی تعریف و تفسیر نشده است ، خواسته یا ناخواسته دل و سر به عنصر نسبیت و تطور داده است. هنر شعر پست مدرن دل و تن ندادن به هیچ مطلق انگاری یست و هنرمند این عرصه باید با شناخت دقیق و جامع از کارکرد و توانمندی آن و محوریت بخسیدن به دو عنصر پارادوکس و آوانگارد آن چه باید بگوید و آنچه نباید و ملزم به گفتنش نیست را به این جامه ملبس کند و در نهایت دقت و ظرافت هنرمندانه نه از این طرف و نه آن طرف بام بیفتد!
درون مایه های شعری جوادی هم همه در خدمت اجتماعیات می باشد . شعر جوادی شعر دوران بلوغ و عاشقی های خام و ناپخته نیست . او مرد میدان شعر کارساز و گره گشاست . اگر چه در برخی جاها زبان آن قدر ساده و غیر هنری می شود که خواننده را به فکر می اندازد که برای بیان موضوع به این سادگی و پیش پا افتاده ای چرا شعر ؟ و چرا از این نوع ! اما در کل قضاوت به سود شعر او تمام می شود .
تنها یک شعر خوب و ماندنی کافی ست ، تا از یک شاعر ،شاعر بسازد. در حالی که این دفتر چندین شعر خوب دارد . ایماژها در آن تکراری نیست و اگر هم تکراری ست با لباسی دیگر به میدان آمده است. تلمیحات به روز است و دیگر تکرار مکررات کسل کننده هزار ساله نیست . واژگان در کمال سادگی ، بار مفهومی خوبی دارند و با ظرافت به کار گرفته شده اند.
آشنایی جوادی با موسیقی هم مزید بر علت گشته تا وی بیت بیت اشعارش رااز موسیقی کناری و بیرونی و معنوی سرشار سازد . شعر جوادی از لحاظ اندیشگی و پشتوانه فرهنگی خوب است . وی شاعری است که از دردها می گوید ؛ دردهایی که هر کدام در دل درد شناس و مشکل آشنای او چون کوهی سنگینی می کنند و مثل عده ای از بی دردان که جهت کسب نام و آوازه به این عرصه روی آورده اند و آبروی هر چه شعر و هر که شاعر را برده اند ، نیست. چه، او را باید به معنای واقعی کلمه شاعر نامید . اما با این حال باز می گویم که عضو برجسته و ویژه شعر جوادی عاطفه نهفته در آن است . در پایان این بحث با چند شعر از همین مجموعه موضوع را هم خاتمه می دهم.
ای آب ندیده ها و آبـی شـده هـا
بی جبهه و جنگ انقلابی شده ها
مدیون شب حمله ی جانبازانید
ای برسـر سـفـره آفتابی شده ها
خیابان خواب ها /ص 94
اشکـی که درون دیـدگـان تـاک اسـت
معجونی از آفتاب وآب و خـاک اسـت
من پاک تر از این سه نمی دانم چیست
پس آن چه که از تاک برآید پاک است
خیابان خواب ها /ص 90
ماهی تو ، که بر بام شکوه آمده است
آیینه ز دستت به ستوه آمـده اسـتپ
خورشید اگر گرم تماشـای تو نیست
دلـگـیر مشو ز پشت کوه آمده است
خیابان خواب ها /ص 78
این نقد قسمتی ست از پایان نامه سالار عبدی که بخشی از آن در خصوص شعر جوادی جمع آوری گردیده است و سال ها پیش ارائه و دفاع گردیده است و با اضافاتی به قلم همین نویسنده به صورتی که می بینید در آمده است. بدیهی ست که نقد های تکمیلی از این شاعر ارج مند در فرصت های آتی ارائه خواهد شد.
