در این نوبت دو غزل انتخاب کرده ام از مجموعه " تو! شعرترین واژه دیوان
منی!" که امیدوارم مورد توجه و استقبال دوست داران شعر و غزل قرار بگیرد.
ديوانه و ابليس!
ديوانه اي به شكل خود از خاك آفريد
آنگاه با جنون به دلش عشق پروريد
تا بر فرشته فاش كند با تب جنون
در عشق ، مي توان دل انديشه را دريد
انگشت بر دهان همه و صوت هو بلند:
كروبيان!، به قبله نو سجده آوريد!
او تاج عشق بر سر ايمان گذاشته
دائم به سجده ايد و اگر شکر بر سريد
با غمزه اي ز چشم فسون خيز عاصي اش
مجموعه عبادتان مي توان خريد
ابليس زان ميانه خروشي اقامه كرد
فرياد كرد:غفلت از آيينه ام پريد
من قبله ام دو چشم پر از آسمان توست
در باورم هميشه خداييد و سروريد
عاشق منم نه اين گل پوسيده خموش
شوريده دامنم به اميد تو مي چريد
از قلب خاك صوت شكوهي قيام كرد
درآتش شناورش ابليس مي پريد
يا هو! جنون جنون به دلم ماجراي توست
تنها شما بر آتش و اين خاك داوريد
با يك نظر بر آتش آتش شرر زنم
افسار عشق را به من شوخ بسپريد
ابليس ناتوان به تماشا نشسته بود
ايزد به عشق سيرت انسان مي آفريد!
30/9/87
والناس!
نازك تر از آني كه به احساس من آيي
در باور شبنم زدۀ ياس من آيي
يك دل نه ، كه صد دل من و در گريه شكستن
در خاطر اشك تر گيلاس من آيي!
در باور جمعيت شعرم بنشيني
در سورۀ توفاني والناس من آيي!
تا جز تو نه بينم ، نه به چشمي بنشينم،
تعبير شوي در دل وسواس من آيي!
من تشنه شوم تا ب لب ناز تو بنوشم
تو ناز به دوش حضرت عباس من آيي!
احساس و من و شعر و تو يك غزل آواز
ماهور شوي بر تب حساس من آيي
بر كوه خيالم نفس عكس تو افتد
تصویر ظهور دل عكاس من آيي!
در قافيۀ اين غزلم خوش بدرخشي
برّنده تر از واژۀ الماس من آيي!
من داس شوم شعر نگاه تو بچينم
تو ناز كنان در بغل داس من آيي!
سالار عبدي-10/1/88