سلام و درود بر دوستان ادب دوست

      اول این که در پست قبلی خبر تهیه آلبوم عاشورایی ام با عنوان ترکی " حسین کی من تانیرام" را به اطلاع رساندم

      این آلبوم در چند روز آینده به بازار خواهد آمد و دارای چند تراک با حال و هوا و ترکیبی متفاوت است که کار آهنگ ساز ی و خوانندگی را خودم انجام داده ام.

       موضوع دوم این که مدتی پیش خبر داده بودم قصد دارم نقد بانویی شاعر را انجام و به دید عموم برسانم . این نقد تمام شده و در این پست می توانید آن را مطالعه کنید. در صورت تمایل می توانید نظر هم بگذارید.

 

نقدواره ای بر مجموعه شعر" دختری مینیاتوری بودم " ، سروده شیما شاهسواران احمدی

 

        مدتی پیش به صورت اتفاقی در گشت و گذارم در فضای مجازی میان صفحات ادبی و موسیقی ، به وبلاگ بانویی شاعر برخوردم که خواندن چند غزل از شاعرانگی اش مرا به حیرت واداشت.

       بانویی که در مقام یک شاعر توان مند و شعر بلد ، با زبانی مستحکم و توانی بالا، مدت ها و مدت ها فکر و اندیشه مرا میهمان مهرکده منظومش ساخت و به تشویقم واداشت. تا این که مجموعه شعرش به دستم رسید و تصمیم گرفتم نقدواره ای هرچند مختصر و گذرا – از سر بی وقتی و با اعتذار- برایش تدارک ببینم.نام این مجموعه"دختری مینیاتوری بودم" است و شاعرش شیما شاهسواران احمدی، که توسط انتشارات فصل پنجم در 1100 نسخه در چند ماه اخیر در طرحی نو و قالبی شکیل به بازار عرضه شده است. این مجموعه از 33 غزل تشکیل شده است که هیچ کدام از غزل ها نام گذاری نشده است و با ردیف عددی مشخص گردیده است.

 

       اولین نکته ای که در این مجموعه توجه مرا در نقش یک منتقد صرف به خود مشغول ساخت این بود که شاعرش به هیچ وجه خود را درگیر بازی های زبانی ، گنگسرودگی، اطناب و پیچیدگی بی مورد ننموده است و مرد این میدان کشاکش وار صریح، ساده، رسا و هنرمندانه آن چه در خور غزل امروز دانسته و در چنته داشته ،پرطنین سروده است، بی آن که خواننده را در کوچه های تو درتوی گیجی و سردرگمی بیندازد! این خصیصه که مع الاسف در بیشتر کارهای معاصر به چشم میخورد ناشی از یک سوء تفاهم است. به عقیده راقم این سطور، شعر و ادبیات و در کل هنر، در چند دهه اخیر با ورود به حوزه های هنری مدرن و سپس پست مدرن ، زبان و احتوایی تازه و دگرسان طلب کرده است و در این راستا شعر پارسی به علت نداشتن سرمشق ها و راهنمایان خوب که بتوانند الگوهای خوب و کارساز تدارک بینند، خاصه به بهانه پست مدرن سرایی در این گرداب پیچیده و مهمل گویی گرفتار آمده است!

 

        بارها گفته ام و بار دگر می گویم که حقیر تعریف خاص خود را از هنر پست مدرن دارم و بیشتر عزیزانی که شعر پست مدرن می سرایند را متاسفانه درگیر یک سوء تفاهم بزرگ می پندارم که شعر این دوره را تنها در یاس ، تیرگی، ظلمت اروتیسم منفی، خودکشی، پوچ انگاری به آخر خط رسیدگی و در یک کلام مرگ تدریجی می انگارند . البته منکرتاثیر و تاثر محیط اجتماعی و قواعد متمایز حاکم بر زندگی ها نمی شوم اما بیشتر مدنظرم تعاریفی است که به عنوان پایه و زیربنای این دوره به کار گرفته می شود.

 

        هنر پست مدرن یعنی هنر همگانی! هنری که دو اصل نسبیت و تطور را در همه عرصات و وادی های تو در توی هنر اصل قرار داده است و با محوریت این دو اصل زندگی در هنر را تبیین کرده است و این به معنای پوچی و هیچ انگاری و بی هدفی نیست بلکه بهانه ای ست که با ادغام جدیت و سهل انگاری، قانون مندی و بی قانونی و ... سعی در ایجاد فضایی تازه برای گفتن سخنی تازه تر نموده است . حال تا چه اندازه مفید عمل کرده است نیاز به آسیب شناسی مفصلی دارد که در این مقال نخواهد گنجید. چه، من بخشی از حرف هایم را در این خصوص در نگاره های دیگرم زده ام ، پس برای جلوگیری از اطناب و ره گم کردن به اصل کارمان – نقد مجموعه این شاعر- بر می گردم.

 

         مهم ترین خصیصه این مجموعه ، ایجاد فضاهای گاها جدید و به روز با محوریت عاطفه و دوست داری ست. شاعر کوشیده است تا مفاهیم و کانسپت های مدنظر خود را که اکثرا هم حالتی ترکیبی و چندگانگی دارند در زبانی نسبتا به روز و امروزی، در قالب نسبتا یکنواخت و بسته غزل طرح ریزد. البته به علت بسته بودن این چارچوب شعری و همین طور نداشتن توانایی لازم ، شاعر در برخی ابیات شعرش را دچار نارسایی معنایی نیز نموده است.

 

        آنچه در خوانش غزل های این مجموعه در وهله اول توجه مرا به خود جلب کرد ، استفاده نکردن و عدم به کارگیری مناسب از علایم سجاوندی دستوری و قواعد صحیح نگارشی ست که ممکن است خواننده را در درک معنا به گیجی بیندازد و گاها در مصرع هایی شاید بتوان با پس و پیش کردن واژگان ، معنای مدنظر را صریح تر و ساده تر بیان نمود. دقت کنید:

1: سیب(،) ممنوعه ترین میوه دنیای شماست         ص16

در این مصراع می توانست با گذاشتن علامت ویرگول ضعف معنایی را جلوبگیرد.

 

2)خودکار من عمری ست حرف زور نشنید

گوشی که سنگین است یا کر دست من نیست         ص33

 

        در مصراع اول زمان فعل باید نقلی استمراری باشد که ماضی ست و این ضعفی بزرگ است که می توان این مصراع را با این گونه چینش واژگان اصلاح کرد:

خودکار من نشنیده حرف زور، عمری ست

 

3) " ابر و باد و مه خورشید و فلک در کارند"

 که تو را دور از این خانه نگه می دارند

 

         بدیهی ست که در مصراع دوم این بیت زمان مضارع التزامی ست نه اخباری! پس بدارند صحیح تر است!

 

        موضوع دیگر در این مجموعه استفاده از ردیف هایی گاها طولانی ، تکراری و بسیار محاوره ای و ناشیانه است که از وقر غزل ها کاسته است و بیشتر به گفت و گویی روزمره شبیه ترش کرده است! بنگرید:

1)خسته از سوختن و ساختنی(،) حق داری

خسته از این همه پرپر زدنی(،) حق داری          ص21

 

2) چشم های تو چه زیباست(!) خدا رحم کند

ماه هم محو تماشاست(!) خدا رحم کند               ص23

 

        ردیف ، ردیف خوبی نیست و هیچ توجیهی به طویل و بلند بودنش ندارد. معلوم است که خدا رحم می کند. پس ظرافت و گزیده گویی شاعرانه در غزل چه می شود و به کجا می رود؟!

 

3)بزن به زخم دلم مرهم(!) از کجا معلوم(!؟)

شفا دهد، ندهد، دردم از کجا معلوم(!؟)              ص25

 

4) باز از قلم افتاد دلبر، دست من نیست

باز این غزل شد نفرت آور ، دست من نیست        ص32

 

         همان طور که می بینید ، علاوه بر رعایت نکردن جای گذاری علایم دستوری و نگارشی سجاوندی ، ردیف های طولانی ، وزن غزل را پایین کشیده است!

 

         موضوع بعد ، ایراد اطناب و تکرار های خسته کننده و بی مورد در برخی غزل هاست . شعر، خاصه قالب غزل ، از هرگونه گزافه گویی و اطناب و توضیح مبراست و لطفش در ایجاز و چکیده سرایی ست. در برخی از غزل های این مجموعه ، چنان داستان وار و تکراری سخن به درازا می کشد که خواننده می انگارد با شاعری تازه کار و نابلد روبه روست. حال این که این گونه نیست و شاعر این مجموعه در برخی غزل ها ، چنان ابیات ماندگار و رسایی دارد که این ایده را رد می کند. تنها این که ایشان متاسفانه در انتخاب ، حذف و اضافه و چینش اشعار دقت لازم نکرده اند و اگر بنده مسئول، ناظر و راهنمای چاپ این مجموعه بودم بیش از نیمی از ابیات را حذف می کردم. بنگرید:

1)    شعر می کشد مرا به پیش هر قدم گرفته ای مرا

  دست کم گرفته ام تورا دست کم گرفته ای مرا

..

بادبادکی به شاخه ای گیر کرده و نمی رود

هرچه پس زدم تو را چرابازهم گرفته ای مرا(!؟)          ص۱۱

 

         علاوه بر التفات ضعیف در بیت دوم که تغییر ضمیر بسیار ناشیانه صورت پذیرفته است و نداشتن مضمونی پربار و مناسب ، آن قدر گرفته ای گرفته ای در غزل تکرار می شود که خواننده ممکن است به سر درد بیفتد.( برای درک بیشتر به غزل مراجعه شود.)

 

          هر چند جوی منفی با روحیاتی زخم خورده و دل هایی شکسته بر محتوای برخی غزل ها سایه انداخته است که نشان از ذهن و دریافت حساس و مو از ماست کش شاعر دارد که چگونه در درامی اجتماعی با ابزار عاطفه ، آن هم از جنس زنانه ،به تماشای کارگاه درد ها و رنج ها با محوریت زن – این مظلوم و معصوم بی نشانه سرزمین- نشسته است و با ادغام آن چه می خواسته نتیجه گیری کند با واقعیات مطرح شده، غزل هایی گاها خاص ساخته است.

 

         در این مجموعه به غزل هایی برخوردم که دارای ابیاتی درخشان  و در سطح بسیار بالا ، هم از حیث محتوایی و هم فرم و استراکچر قرار داشتند. اشعاری که بیت – بیت شور و شعور و هیجان بودند و در فضایی نه چندان تکراری از زبان روایت گری با ویژگی های زنانه عاطفی و هم چنان مستحکم ، به واقعیات موجود زندگی نظر دوخته و شاعرانگی کرده اند. بنگرید:

 

سبک هندی مرا غزل بسرا زن هندو بیافرین از من

طبع شعرم شبانه گل کرده ست گل شب بو بیافرین از من    ص13

 

           این غزل با این مطلع، هرچند تحت تاثیر غزلی از سلطان حسین منزوی با نام ماه و پلنگ است و بهتر بود شاعرش به این تاثیرپذیری اشاره می نمود، اما زیباست ومعانی زیبایی چاشنی کرده است . هم چنین تناسبات معنایی بسیار خوبی هم میان واژگانی چون هندو، گل ، بیشه، آهو و ... ایجاد کرده است که می توانید با مراجعه به غزل از این زیبایی های معنایی لذت ببرید.در این غزل با آنمیسم و توان مند سازی کاراکترهای یاد شده و دادن نقش هایی دگرسان با بارمعنایی جان دار ، تازه و مضمون ساز ، حال و هوایی ماندگار ایجاد شده است.

 

شاعرم، دین من شعور من است آیه های کتاب من شعرند

رد پاهای توست قبله من (،) رد بوسیدن است پشت سرت      ص12

 

         این بیتی از غزلی ست که هرچند به نوعی کپی برداری از حسین منزوی هم هست اما با ترکیبی اندک متمایز خوش نشسته و شایسته تقدیر است. هرچند بعید می دانم شاعر این تاثیرپذیری مفرط را درک نکرده باشد و از روی ناآگاهی نامی از ملهم و مرجع به میان نیاورده است.

 

موشک بساز از دفتر شعرم بگذار سهم(ام) کینه ات باشد

هر صفحه را تسلیم آتش کن تا شعله ی شومینه ات باشد       ص17

 

          در این غزل، شاعر با ترکیب فلسفه ای که تنها اسامی فلسفی را یدک می کشد سعی دارد با اداپته و هم سان سازی این اسامی با بغض و کینه اجتماعی که ناشی از سبک زندگی و تصوری ست که شاعر از ستمی ناروا بر خود- زن امروز- می داند، فضایی را ترسیم کرده است که در آن حرف اول و آخر را کینه می زند و با ردالصدر الی العجز که در غزل به کار گرفته است این کینه را از اول به آخر جولان می دهد و در میانه ها هم از زبان هر قطره اشک غزل، خون گریه، جوهر خودکار شاعر،حوض و آیینه و... جاری می سازد.

 

 

و اما غزل دیگری با مطلع:

به دنبالت ندیدی سایه ی مردی پشیمان را؟

کسی که می شناسد لهجه ی سنگین باران را؟

 

        چنان مضامین بکر و خوبی ساخته شده است که خواننده را مدت ها به تشویق و احسنت گویی وا می دارد

 

پس از تو زردی ام را سیلی هر دست قرمز کرد

چه ارزان می فروشم سیب های سرخ لبنان را!...

 

         تشبیهی بکر، ماندگار و تحسین برانگیز که با ساختن نوستالژی خاص ، بی مانند جلوه می کند

 

دو سیبی(!)پرتقالی(!)طعم لیمو می دهی گاهی

بیا و چاق کن با طعم تنباکویی ات جان را

 

         و این بیت زیبا با ایماژی تازه و شورانگیز غزل را به پایان می رساند اما تازه آغاز جلوه گری هاست...

 

        و اما واژگان کلیدی و معناساز این مجموعه ، اگرچه زیاد نیستند اما اکثرا خوبو تاثیرگذار مفاهیم را پرورده اند. اصولا ضعف عمده شاعران امروز ما کمبود واژگان شعری مضمون سازشان است که بیشتر به علت نبود مطالعات کافی و وافی ، هم چنین غزل سرایی نه از سر جدیت ، بلکه با ترس و لرز و شکاکی ست که شاید با سوء تبلیغ و شعارهایی که از زبان و بیان عده ای به راه افتاده که دیگر در عصر هنر پست مدرن قالب های قانون مند و کلاسیک چون غزل حرفی برای گفتن ندارند و جایی برای ایستادن، با خود می اندیشند که نکند حق به جانب این دوستان مدعی ست و واقعا عمر و دوران شعر کلاسیک خاصه غزل این تناسب اعجازی و جادویی به سر آمده و ما از کاروان تیزتک شعریان پست مدرن امروز عقب مانده و از سر عقب ماندگی و ناچاری غزل سرا شده ایم!؟ و این شده که شاید تعداد دوستانی که غزل تمام می گویند در امروز مان به تعداد انگشتان دودست نرسد! و شاید من نمی شناسم.

 

 

        حال آن که اگر این دوستان کمی بیندیشند و به قول دوست شاعر و طنزپردازم خلیل جوادی کمی بلند بیندیشند خواهند دانست آن هایی هم که به اصطلاح دعوی جلوزدگی دارند و خود را پیش آهنگ لشگر شعر و شاعری می پندارند در دور خودتنیدگی پرسه می زنند و اکثرا هم متاسفانه به جایی نرسیده اند که ردی و نشانی از آبادی و آبادانگی داشته باشد. شما این را از قول بنده به کل هنر این سرزمین تعمیم دهید. چه در نقد غزل زمان شاعر خوب و ارزنده آقای محمد سلمانی عزیز تا حدودی جواب این پرسش را در حد اطلاعات خود داده ام و در مجموعه نوشتاری که درخصوص هنر موسیقی به رشته تحریر در آورده ام و همین روزها به دید عموم خواهم گذاشت با عنوان" آشفته خوانی های موسیقی امروز، این نقیصه را در هنر موسیقی امروز نقادی و کنکاش کرده ام که چه شد در ایران یک باره همه آهنگ ساز ، خواننده ، شاعر و ترانه سرا شدند و این اعتماد و اعتبار کاذب از کجا به دل این خیل کثیر نشسته است که با داشتن یک دستگاه کامپیوتر و اندک صدایی و سر سوزن ذوقی می توان آن چه خوبان همه دارند را به یک باره و یک جا داشت!!

 

           و اما باز برگردیم به سر سخن اصلی ، نقد مجموعه این دوست شاعر، گفته شد این مجموعه از کمبود واژگان مفهوم ساز و کلیدی رنج می برد. من چندین مرتبه به دقت کل مجموعه را خواندم و مع السف واژگان کلیدی را بسیار کمتر از آن دیدم که بتواند مجموعه ای هماهنگ، منسجم و قوی را تشکیل دهد. اما در این آشفته بازار شعر وشاعری ، این هم غنیمتی ست که باید به فال نیک گرفته شود. پس به فال نیک گرفتم و مصمم کاویدمش و به کنکاش اش کشیدم تا چه پیش آید!؟

 

      برخی از واژگان مفهوم ساز و کلیدی این مجموعه به قرار زیرند:فلسفه ، سرو، گل ، ماهی ، ننگ و نام ، پلنگ ، ماه ، موسا ، عصا ، آتش ، هند و هندو، بیشه ، آهو، عسل ، لیلی ، حجله ، سیب ، سفر و ...

 

      برخی غزل ها هم از محرومیتی عمیق حکایت می کنند که گریبان زنان را گرفته است و شاید رنگ و بوی فمینیستی دارند هم چون غزلی با مطلع:

از طلا نیست گوشواره من(!) نخ ابرشمی ست در گوشم

مادرم ناله ای ست قاجاری که به یادش شلیته می پوشم

 

          در این غزل با رنگ و رنگی خاص و ویژه این موضوع را شاعرانگی کرده است و خواندن آن می تواند دل هر صاحب ذوقی را تا مدت ها نوازش کند. دردهایی عمیق را حکایت می کند که در دل این گروه نشسته است و آن واقعیتی که از انان به نظر می رسد صحت ندارد و حتی تاوان اختراع قطار را هم این گرده باید پس بدهند و ...

 

غزل دیگر غزلی ست با مطلع:

نیل شو(!) سینه بدر(!) جرات موسی شدنم

معجزه از تو و از من تب دریا شدنم

 

         که در آن نسل ضعیف انگاشته شده را با طغیانی درونی به تحرکی از جنس عشق فرا می خواند و ...

 

            این را هم مجبور به اقرارم که از آن دسته از منتقدینی که با فراگیری چند اصل ریز و درشت ، 70% از نوشتارشان را به کلی گویی و کپی کردن مجموعه مورد نقد اختصاص می دهند و هنر خود را در گیج کردن خواننده می دانند نیستم. بلکه در وهله اول خواننده را به خواندن چند باره مجموعه دعوت می کنم تا بهتر بتوانم آن چه را کاویده و بررسی کرده ام منتقل نمایم و لااقل اگر گرهی از آن چه هست را نمی گشایم گرهی تازه هم نیفزایم! و با این کار خواننده می تواند توامان به نقاط ضعف و قوت نقد و اثر مورد انتقاد پی ببرد.

 

           و اما چند نکته پایانی را هم از من بشنوید ، این که شاعر این مجموعه در کل شاعر کاربلدی ست. غزل را به خوبی می شناسد، حتی می توانم بگویم زندگی می کند. از اصول و قواعد این حرفه تا حد زیادی مطلع است عروض را خوب می شناسد اگرچه بیشتر غزل ها در اوزانی با بحور متشابه سروده شده است.

 

        تکرار در غزل ها زیاد و گاهی ملال آور است و این اگرچه به مضمون کلی اشعار لطمه می زند اما صنایعی چون مجاورت جادویی حرف را نیز در خود دارد و تقویت می کند.

 

         شاعر در برخی ابیات سعی کرده است تا با استفاده از واژگان موسیقایی ، برجذابیت کار بیفزاید اما به علت عدم آگاهی اش از فنون موسیقی این کار در همان مراحل توفیق ابتدایی مانده و راه به جایی نبرده است.بنگرید:

 

جز تو دستان کسی شور در این ساز نزد

هیچ کس پنجه بر  این چنگ خوش آواز نزد          ص15

 

       در این بیت که مطلع غزلی ست ، شاعر با جمع آوری واژگان موسیقایی شور، ساز،پنجه، چنگ، آواز در بیت ، تناسب معنایی خوبی تدارک دیده است و موارد دیگر که در کتاب مشهود است و از ذکر کردنش می پرهیزم.

 

       نکته دیگر این که شاعر اگرچه در استفاده از برخی واژگان مضمون دار و تلمیح ساز هم چون سیب میوه ممنوعه، ننگ و نام ، مسیح، ابلیس، بهشت، موسی و ...بسیار زیاده روی کرده است و این به علت نداشتن واژگان کافی ست که مجبورش کرده از این واژگان به تکرار بهره بگیرد و معانی خود را شکل ببندد، اما تا حدی هم توانسته به ترکیبات معنایی تازه برسد ولی در کل با ازدیاد در این کار ، به یک نوع کلیشه و تکراری تکراری تن داده است. این به علت نداشتن مطالعات کافی و شناخت لازم است که به قول دوست دانشمندم دکترزرقانی ، مولف چشم اندازی بر ادبیات معاصر که بهره ها از آن برده ام ، شاعر برای پریدن به دوبال تکنیک و نبوغ هنری نیازمند است و این دوست شاعر بال نبوغ شاعرانگی قدرت مندی دارد اما متاسفانه از لحاظ تکنیک و فن شاعرانگی ، به علت نداشتن مطالعات و دانستنی های لازم ضعیف عمل کرده است.

          و دیگر این که تصاویر خوب و ماندگاری در برخی ابیات شاهدیم و شعر بار ایماژی خوبی دارد .

 

          با چند بیت برگزیده از این مجموعه که از زیباترین ابیات به انتخاب من است صحبتم را خاتمه می دهم:

 

دلم دریاست بی تو کوسه ها در من کمین کردند

کشانده بوی خون این وحشیان تیز دندان را          ص68

 

 

دکمه ی پیرهنت میوه ی ممنوع بهشت

دکمه ات باعث هر عصر زلیخا شدنم                ص61

 

 

بی چاره باد سهمش از باغ ها عبور است

بادم ولی هزاران برگ برنده دارم                  ص43

 

 

همیشه میوه ی شیرین به خاک می افتد

مرا نچیدی و این میوه از دهان افتاد                ص20
      

 

          برای ایشان و همه هنرمندان این خطه آرزوی توفیق دارم و منتظر شنیدن کارهایی موفق تر و ماندگارتر از شیما شاهسواران احمدی در آینده ای نزدیک می مانم.

 سالار عبدی

۴/۱۰/۱۳۸۹