نقد مجموعه شعر عکاس دوره گرد سروده حامد رحمتی با غزلی و خبری چند از سالار عبدی
در این فرصت با یک نقد جامع شعر موفق و جوان امروز(مجموعه شعر عکاس دوره گرد از حامد رحمتی ) و غزلی و حبری به روزم و منتظر خوانش و نظر ارزش مندتان!
اول این که دوستان می توانند مقالات به قلم بنده( سالار عبدی نامی از اندوه تقدیر) را در سایت های تخصصی شعر و ادبیات امروز و روزنامه ها و نشریات ذیل مطالعه بفرمایند:
سایت تخصصی شعر کندو
سایت تخصصی شعر کوتاه ایران و جهان ( آنات)
سایت تخصصی شعر و ادبیات متن نو
و ..
روزنامه جام جم
روزنامه مردم سالاری
و ..
همین طور اگر کتابی در زمینه های ادبیات و موسیقی از خودتان یا دیگر دوستان دارید که نیازمند نقد حرفه ای و معرفی به علاقه مندان و مجامع گونه گون ادبی - هنری ست ُ می توانید با ارسال یک نسخه از کتاب مذکور در این امر فرهنگی با ما شریک و دخیل شوید.
بدیهی ست مجموعه مقالات به قلم بنده در مجموعه کتاب های مجزا در تیراژ بالا چاپ و انتشار خواهد یافت.
نشانی : کرج- بلوار بلال -روبه روی پایانه اتوبوس رانی- شرکت زحل- پلاک ۹۱
۰۹۳۷۵۴۵۶۸۳۶تلفن هماهنگی
و اما غزل:
می روم تا...!
می روم! اما نه دور از تو که دائم در منی
گرچه گور خاطراتم را به توفان می کًنی!
می روم! تا آن منٍ من ، آن من دیگر شوم
خسته ام از این منٍ با چشم هایت ناتنی!
می روم! تا مردنم را دوره ای دیگر کنم
شاید این نوبت جنون کاسه ام را بشکنی!
رفته ام از یاد تقویمت به قهر روزگار
ای در عمق خاطراتم تا همیشه ماندنی!
می مزم طعم عسل از شور لب چرخانی ات
ترُد و شیرین و خنک می ریزد از این منحنی!
زندگی یعنی تنیدن بر مدار عاشقی
سوختن در بغض ماندن با غروری آهنی!
زندگی یعنی همین! ای با جنونم متصل
ای شکوه برگ برگ آسمانت خواندنی!
تو! درون اشتیاق زخمی و توفانی ام
شور را در اوج با ساز مخالف می زنی
گرچه سالار غزل تا بی نهایت منزوی ست
این غزل اما نشسته در ردیف بهمنی!
ای تمام آرزویم چشم هایت ناگهان
می روم ! اما نه دور از تو که دائم با منی!
سالار عبدی- 18/2/1389
* حسین منزوی و محدعلی بهمنی از مفاخر غزل امروز / اوج هم گوشه ایست در شور آواز ایران.
و اما نقد این نوبت:
عکاس دوره گرد در بوتۀ نقد
نگاهی گذرا و نقادانه بر مجموعۀ شعر عکاس دوره گرد سرودۀ حامد رحمتی
حامد رحمتی را سال هاست از نزدیک می شناسم و این سوای هم شهری بودن من با او ، شاید به سبب داشتن اشتراکات حسی و روحیات هم طرازی ست که این شناسایی من از وی را در باورم پررنگ تر کرده است! البته من زودتر از این ها منتظر چاپ مجموعۀ اشعار این دوست شاعرم بودم که بنا به دلایلی ، مدتی این مثنوی با تاخیر روبه رو شده و در هر حال طی چند ماه اخیر ، توسط انتشارات آهنگ دیگر چاپ و نشر یافته است. حامد رحمتی زنجانی است و این به خودی خود یعنی با قلۀ شعر و غزل معاصر – حسین منزوی - ، هم سرزمین است. چه ، از منظر من حتی نفس کشیدن در خاکی که حسین منزوی – این آخرین سالار گویایی - ، را در خود پروریده است علاوه بر افتخارآمیز بودن ، می تواند شاعرپرور نیز باشد! به علاوه این که شهر زنجان از دیرباز هنرمندان و نویسندگان بزرگی در خود پرورش داده است و الحق و والانصاف دارای استعدادهای شاخص و توان مندی در همۀ عرصه های هنری ، خاصه شعر و ادبیات می باشد. من خود به عنوان یک فعال ادبی و هنری ، سال ها در این شهر بوده ام و از نزدیک با بسیاری از این دوستان هنرمند آشنا بوده و با آن ها زیسته ام . از شعرای بزرگ قدیم این شهر می توان اساتیدی چون: عاصم زنجانی ، وافد زنجانی ، منطقی زنجانی و از نسل در قید حیات مرثیه سرای امروز : کلامی زنجانی ، غلامرضا عینی فرد ، جواد رسولی زنجانی و در سایر حوزه های شاعرانگی دوستان خوبی چون: هادی وحیدی ، علی رضا بازرگان ، غلام رضا طریقی ، سعید توکلی و ... را نام برد که بنده در مجموعۀ پژوهشی جداگانه ای که در دست چاپ دارم ، مفصل به این موضوع پرداخته ام.
و اما حامد رحمتی؛ من حامد را پیش از آن که شاعر بدانم ، جوانی مستعد ، آگاه و اندیشه مند در حوزۀ شعری می شناسم که به خوبی با آگاهی و دانش در حوزۀ نقد امروز می کوشد و شاید خوانندگان عزیز با قلم پررنگش در نشریات و فضای مجازی به خوبی آشنا باشند .
و اما حکایت مجموعۀ شعر عکاس دوره گرد؛ من بارها و بارها در نقدهای دوستان شاعر دیگر در خصوص شعر سپید، دیدگاه هایم را مطرح کرده ام که در این جا به علت کمبود وقت از تکرارشان می پرهیزم و تنها به ذکر این نکتۀ کلیدی بسنده می کنم که شعر سپید پارسی ، با گذر از نام بزرگ احمد شاملو و برخی هم نسلانش ، تغییرات اساسی از سر گذرانده است و هم در ساختار شعری ، هم فرم و کانسپت ، شکل دگرگونه تری یافته است. علت اساسی این تغییر و تحول را نیز هم شما می دانید و هم من تا حدی! پس دیگر چه نیازی به گفتن موضوعات پایه ای از این دست که هنر پست مدرن ، با شاخصه ها و ویژگی های نوظهورش ، اساس خود را بر دو پایۀ نسبیت و تطور محکم کرده است . نسبیت به این معناست که هیچ قاعده و اصلی وجود ندارد که به علت اصل و قاعدۀ دیگری نتوان آن را شکست و بدین سان ، سایۀ نسبیت بر تمام وقایع و رخ دادها افکنده شده است و ذهن بشر باید خود را از هر مطلق انگاری و کلی شعاری بپیراید. قاعدۀ دوم یعنی تطور که در لغت به معنای گونه به گونه شده گی ست ، تاکید می کند حس ، حال ، دریافت اندیشه و نیروی استاتیک در انسان ممکن است مدام در حال تغییر ، چرخش و گونه به گونه شدن باشد. به این معنی که ممکن است برای من ذی شعور ، امروز پدیده ای خوش جلوه کند و به لذت و تشویقم وا دارد اما فردا همان پدیده ، هیچ گونه حس و تاملی از جنس تایید و تشویق در من بر نینگیزد!
استاد توان مند جناب آقای دکتر زرقانی در مجموعۀ ارزش مند خود " چشم انداز شعر معاصر" نیز با تکیه بر همین اصول در مقدمۀ کتاب ، انسان معاصر را نه سیاه سیاه و نه سپید سپید در چشم اندازهایش پنداشته بلکه رنگ خاکستری را برگزیده است و با این که سال ها در خصوص مطالب این کتاب زحمت تحقیق و پژوهش کشیده است اما محتوای آن را تنها نظر آن روز تالیف خود دانسته و تاکید کرده است که ممکن است فردای آن روز نظر دیگر و شاید مخالف آن را داشته باشد!
برای آن که از اطالۀ کلام بپرهیزم و به اصل مطلب که نقد کتاب عکاس دوره گرد است برسم باید به چند نکتۀ اساسی دیگر بپردازم که وجه تمایز و تفرق شعر امروز با شعر دیروز نه چندان دور هم هست. مثلا زبان شعر ، خاصه سپید دیروز زبانی ست فاخر ، سنگین ، آرکاییک گرا ، دیریاب و غرق در سمبل ها و نشانه ها که نیازمند درایت و هوشمندی فراوان جهت درک صحیح و رازگشایی از خود می باشد.هم شعر خود نیما ، هم اخوان ، هم شاملو ، هر سه از این قاعدۀ کلی مستثنی نیستند و بنا به دلایل گونه گون از جمله سیاست ایجابی ، دور از منطق هم نبوده است. دیگر این که شعر دیروز ، احتوایی سنگین و دیرهضم دارد و به نوعی بیش تر مخاطب خاص می طلبد تا مخاطب عام! موضوعی که تا حد زیادی در شعر امروز تعدیل شده است و با شعارهایی از قبیل هنر برای همه، زبانی سلیس ، ساده ، گویا ، همه فهم ، زود هضم و زمینی تر یافته است که دوست دارد با سرک کشیدن به جزیی ترین دغدغه های زندگی امروز ، با تکیه بر قواعد سهل الوصول خود شاعرانگی کند. به عقیدۀ من نیز در شعر ، خاصه شعر سپید امروز ، بازندۀ اصلی کسی ست که هنوز ذهن و زبان شاعرانگی خود را درگیر غموض و پیچیدگی و ابهام خویش ساخته کرده است و خواننده را در کوچه پس کوچه های این پیچیدگی و ابهام بافی رها کرده است بدون آن که اندک نشانه ای از سر کلاف گم شدۀ آن چه قصد گفته شدن دارد به دست داده باشد و نتیجه ، این خواهد شد که خوانندۀ عزیز ، از خیر خوانش باقی شعر بگذرد و عطا به لقا بخشیده ، برای ارضای حس شعر دوستی خود فکر دیگری بکند و احیانا ادامۀ همین وضعیت، اندک رشته های ارتباطی میان شعر و اجتماع را نیز از هم بگسلد و دیگر هیچ...!
حامد در مجموعۀ مورد بحث ، به سادگی و سهولت حرف شعرش را می زند. اهل ژست گرفتن های آن چنانی هم نیست . ادا هم در نمی آورد . مغلطه بازی و سفسطه گری هم نمی کند. مدعی حرف نوظهور و تازه ای هم نیست، اگرچه گاه این سادگی و انشاواری بیش از حد در خط مستقیم روایت ، ممکن است کار دستش دهد و از شاعرانگی کار به شدت هم بکاهد و گاهی همین ریتم ساده ، بی ادعا ، با باروری و انباشتگی در لایه های شفاف کانسپتی زبان ، به شدت به دل می نشیند و در دل مقیم هم می شود. شعر ، فرم و ساختار پیچیده و مبهمی هم ندارد . ساختاری ساده ، جان دار با زبانی گویا ، معمول و ابژکتیویته ای فعال و قوی و صد البته با دایرۀ واژگانی کم که به عقیدۀ راقم سطور می توانست با وسعت آگاهانه اش ، کارکردهای معنایی بیش تری در خلق تصاویر ابژه ای ایجاد نماید.
از دهان دودکش ها
بوی درخت می آید!
گونه ی برف روب ها
از شرم ساری سرخ می شود
در تقویم روی میز
تا آمدن بهار ( چند ورق) !
نمانده است
چقدر دست هایم
به زندگی گرم است!
از دانه های برف
آدم ها خوبی ساخته ام.
ص12
حامد ، شاعری احساس گراست . وی این احساس خود را در فضای حقیقی و رئال جولان می دهد و گاهی با مهارت در حس آمیزی و ژرف سنجی ، به فضای سوررئال هم گام می گذارد، اما ویژگی بارز شاعرانگی اش در این مجموعه، همام حس متمایز ، شناسنامه دار و رمانتیکی بودن شاخص شعرهای اوست. البته نکتۀ دیگر در خصوص شاعرانگی وی ، تکرار تکرارهاست. وی از این شگرد ، به خوبی در باروری و تاکید بر مضامین مورد نظر و علاقه اش بهره می گیرد که من نام این عمل اش را تکرار شیرین می گذارم که به مرور چندین باره در ذهن خواننده می انجامد که ممکن است در این رفت و آمدهای تکراری ، معانی تازه یاب دیگری از در کنار هم چینی ارتباطات ابژه ای حاضر در شعر کشف و ضبط گردد! هرچند گاهی نیز این تکرارها و تاکید در سادگی بیش از حد ، ممکن است به حشو بینجامد که نتیجه ای جز خستگی و دور شدن از طرازهای بالای کیفیتی شاعرانگی نخواهد داشت. وی به تناسبات معنایی تازه ای می اندیشد که ممکن است در بستر شعر امروز در خط روایت اتفاق بیفتد – که دیگر کلان روایت نیست و به جزئی ترین نکات اشراف دارد - ، می اندیشد. مثلا در شعر ذیل به هم سان سازی و تناسبات تازه ای که شاعر سعی کرده است در ابژه های فعال شعری اش کشف کند تامل نمایید:
از کدام جاذبه
حرف می زنم؟
گاهی همسرم
مثل سیب ، سرخ می شود!
و در میان کرم های خاکی
باغچه را ترک می کند
با صدای فروخورده اش نه ... نه ...
دیگر اشتباه نمی کنم
آن گاه چمدانش را می بندد
و در غبار گم می شود.
ص18
و اما همان گونه که اشاره کردم ، حامد را با استعداد خوب و ستودنی که در وی می بینم گاها دچار شرح فضاهای تکراری و مسدود می بینم که علت عمده اش در کمبود واژگان ابژه ای فعال در شعر نهفته است. وی شاعری دردمند است ، دردی مرموز در عمق برخی کلمات شعری اش نهفته است که با تامل و درنگ در کارکردها و ایجاد ربط با کل فضای شعری ، دل خواننده را می سوزاند و به درد می آورد و شاید منجر به حقیقت تازه ای هم می شود!
بیا ... زمان را غافل گیر کنیم
بیا ... زمان را غافل گیر کنیم
هنوز پرنده ی چوبی
آخرین آوازش را نخوانده است
ص31
ساز مورد علاقه ام
شر شر باران است
دوش آب سرد را
با صدای گرفته، دوست دارم
وقتی می روی...
آدم دیگری می شوم
ص36
شگرد دیگر حامد که من قبل تر در نقد مجموعۀ شعر آفاق شوهانی با عنوان " ویرگول ها به کنار ، آمدنم آمده تو ببیند" به آن به صورت مفصل اشاره کرده ام ، استفاده از شگرد جا به جایی معنایی است که حالتی پارادوکسیکال و دگرگونه در مفهوم انتزاعی برخی ترکیب های شعری می دهد که البته اگرچه قبل از وی توسط شاعران دیگری به کار گرفته شده است، اما باز از نقاط قوت و مثبت شعر او نیز به حساب تواند آمد:
دیوار
ناگهان خودش را
به مرد می کوبد
سرباز ، هوای مسموم را در گلوی دریچه می اندازد
ص41
از این فاصله زنی را می بینم
که در بالکن ایستاد
و در شلال موهایش
آفتاب را خشک کرد
ص46
از لوله ی تفنگم
یک گل سرخ روییده است
من ، برای پرپر شدن
یک دشت بزرگ کم دارم
ص48
ملوان ها خستگی را
از شانه های دریا می تکانند
ص74
نکتۀ دیگر در خصوص مجموعۀ مورد نقد ، ساخت برخی فضاهای جدید و نوظهور با استفاده از واژگان معمول و معلوم الحال است. شاعر ، به یک اجتماع جدیدی در رویای شاعرانه اش دست پیدا می کند که گاه چند سویه هم هست . یعنی وی با درک خوب کارکردهای ارتباطی مدرن ، به مفاهیمی که دوست داشته است رسیده است که ممکن است در چند لایۀ روی هم یا به موازات هم در معنا نیز امتداد پیدا کرده باشند! به بیان دیگر ، نگاه از یک سوی ، مرموز و از سویی رمز گشای شاعر در مواجهه با اتفاقات به ظاهر ساده و روزمره ، گاه ، به فضاهایی رسیده است که از فرط روزمره گی و عادی بودن ، به شدت شاعرانه و درخور دقت و تامل هستند که این موضوع را من کم تر در شعر شاعران هم دوره ای حامد دیده ام و برایم جالب توجه است. برای مثال شعر عکاس دوره گرد را در نظر می گیریم که به خوبی به آن چه گفته شد تعمیم معنایی می دهد و یا این بخش از شعری دیگر:
من چارلی چاپلین هزار ی سومم
حرکات موزون و بی معنای مرا ببینید
از فرط خنده گریه کنید!
اما نمی دانم
کلاه لبه دارم
عصایم، سبیل مصنوعی ام را
کجا گذاشته ام؟
ص67
یا در شعر دیگری با نام غار تاریک ، شاعر به نوعی همه زمانی و گم شده گی تعمدی در خط زمان ، تن داده است که البته من باز نوع تکامل یافته تر از این شگرد را در شعر شاعران دیگری چون آفاق شوهامی دیده ام اما از جهاتی ، حامد در برخی زوایا، به تر و موشکافانه تر ، شاعرانگی کرده است:
در این غار تاریک
به چیزهای زیادی فکر کرده ام
به جفت گیری پرنده ها
به چشم های درشت همسرم...
ص68
و گاه با نوع غافل گیری ساختگی که منجر به هیجان زده گی از نوعی عادت و روزمره گی می شود ، به نوعی تشخیص در شعر دست یافته است که برای خواننده می تواند جالب و تامل برانگیز باشد:
...
من در آن سوی ریل ها
برای خودم قطار شده بودم
گاهی فراموش می کردم
کنارم نشسته ای
و حرف تازه ای
از ماندن نمی زنی
ص71
در این بخش به ذکر گزیده ای از برخی اشعار که از نظر من شاخص های خوب و توان مندی دارند می پردازم. با این کار ، تعمدا با برش هایی کوتاه از چند شعر که به نظر من موفق عمل کرده اند و حرف های خوبی برای شعر شدن انتخاب کرده اند ، قصد دارم به توان شاعرانگی حامد صحه بگذارم و شما را نیز به تامل و تدقق در آن فراخوانی کنم:
اگر با صدای امواج
موجی شده ام
دریا را نشانم دهید
ص20
این پیری زودرس
پرحرفم کرده است!
اگر پیراهن سیاهم را اتو کرده ای
مرگ را به همان شکل ساده اش بنویس
مردی
در میان درخت ها
تاب می خورد
ص23
الو ... صدای شما
در گلوی من گیر کرده است
ص20
حالا از آن روزها چه مانده است
خمیازه ای بلند
به وسعت خوابی که ندیده ایم؟
ص62
پیاده رو
آرام گاه برگ ها نیست
و شبنم های یخ زده
اشک فرشتگانی ست
که شب را در کارتن سپری کرده اند!
ص85
این که شاعر بتواند اتفاقات ساده و عادی را به شعری همه گیر و پرخواننده تبدیل کند ، اتفاق میمون و موفقیت خوبی رقم زده است که درخور تقدیر و دست مریزاد گویی ست . برای حامد رحمتی عزیز در ادامۀ این راه ، آرزوی موفقیت های بیش تر می کنم.
سالار عبدی
10/2/90 کرج