سلام!

در این پست ، نوبتی هم که باشد نوبت نقدی از حوزۀ موسیقی ست!

در سلسله نوشتاری که در حوزۀ موسیقی و نقد موسیقی از قلم بنده انتشار می یابد ، در تاریخ ۱۹/۳نقد گروه موسیقی رستاک از بنده در روزنامۀ مردم سالاری منشر شده است که عینا همان مطلب را در این پست قرار می دهم

به علاوه شما را میهمان چند غزل و رباعی تازه هم خواهم کرد؛

                   غزل ( ۱ )

            عشق در تبعید..!

از من نمانده حصه ای جز اندکی تردید

دل گیرم از این عشق دردآگین در تبعید

 

آن سوتر از تو کیست ای در انتهای بغض

این سان که عطر دوری ات در جاده ها پیچید؟!

 

آیینه ها را با نگاهت بی گمان

هرچند این بی کینه هم اشک مرا نشنید..!

 

ترسی ندارد شیشۀ تقدیرم از سنگت

بنداز سهم آستینت را از این تهدید

 

من! می روم ، بدرود! ای نامهربان با من

شاید تو را آن مرده در من ، ناگهان بخشید...!

 

ای بو نبرده از شکوه مهر ورزیدن

ای بی وفایی در دلت هماره با تشدید!

 

من! بید مجنون با توان چشم لیلایم

فرهادتر از بیستون ، مجنون ترم از بید!

 

یک شب تو را در خواب خواهد دید رویایم

فرداش می گویند دستی آسمان را چید!

 

یک بار هم در خواب هایم از تو می گفتیم

پیوندمان را جشن بر پا بود عیداعید

 

آن من! من در خواب ، تا پایان این رویا

رقصید ، هی رقصید ، هی رقصید ، هی رقصید...!

 

امشب به خواب مادرم با خنده خواهم رفت

شاید لبش با دیدنم یک کهکشان خندید

 

یک بار دیگر نیز بغض کهنه ای از من

هفت آسمان را یک نفس گنجشک شد چرخید

 

القصه! من از مردن پروانه لبریزم

دیگر مرا دنیایتان در خواب خواهد دید!

 

هر چند من خود نیز در خواب یکی ماندم

روزی که بوی رفتن ام در شهرتان پیچید...!

 

یک روز هم بردند و در خاکم نهان کردند

خورشید ، هرم آخرش را بر سرم تابید!

 

منزل مبارک گویی یاران دیروزم

اشک خدا هم اتفاقا سخت می بارید

 

"شاعر! تو را زین خیل بی دردان کسی نشناخت"

شاعر! تو را زین خیل بیدردان کسی نشنید...!

11/1/90

 

 

                                   غزل ( ۲)

                                   نبوغ تکرار

دانه – دانه ، زلال و رقص کنان ، آسمان در نبوغ تکرار است

نوت به نوت سمفونی شادی و شور ، هم نوازی برف با تار است

 

دو ، ر ، می ، سی ، لا ، سل ، فا ، می ، ر ، دو اجتماع ظریف شب بوها

دست هایم چقدر بی تابند دلم از تو چقدر سرشار است..!

 

بغض من در ردیف ترک بیات پرده – پرده تو را شکسته به اوج

روح الارواح ، فیلی و قرچه ، ناز چشم تو را خریدار است

 

آسمان برده دست در گوش و شور را در فراز می خواند

ریزش برف شهر دل تنگی ست آسمان ، گرچه خویشتن دار است!

 

دیدنت آرزوی پنجره هاست ، ای غزل خوان کوچه های بهار

تا بیایی ، به آسمان دعا ، آرزوهام دست بردار است

 

سمفونی شکوه چشمت را می نوازم به گوشه ای در شور

ای سفیر طراوت عشاق! مهربانی دوای بیمار است

 

دف به کف ، ابر از تو می خواند ماه این قصه را نمی داند

من! درآمد به بغض پروانه..! هم نوازی برف با تار است!

 

         رباعی( ۱)

       کنج کاوی خدا!

از من چیزی شکست در چشمانش

ابری شد و بغض بست در چشمانش

 

من مطمئنم که کنج کاوی خدا

برده یک روز دست در چشمانش

 

         رباعی ( ۲ )

         دار لب من!

یک بوسه بباف روی دار لب من

داغی بنشان به کوره زار تب من

 

از شوق دوباره دیدنت می ریزد

آب از لب و لوچۀ دهان شب من

 

 

کارگاه نقد موسیقی

گروه موسیقی رستاک! گروهی که دیگر همه می شناسند

 

       در یک شب سرد پاییزی سالی که گذشت ( 1389) ، در منزل یکی از اساتید پرآوازۀ

موسیقی آشیقی ترکی ( جناب استاد ایمران حیدری) دعوت بودیم. طبق معمول می دانستم

که حتما در این میهمانی ، اساتید بزرگی از کشورهای ترک زبان حاضر خواهند بود و چنین نیز

بود و بزرگانی چون آشیق جهانگیر ( از اساتید بزرگ موسیقی کشور آذربایجان ) و استاد قلی

اف ( از نوازندگان بنام تار ترکی از همان کشور ) حضور داشتند و خیلی های دیگر که در محفل

گرم ، صمیمی و باصفای استاد حیدری جمع بودند و مانیز به رسم ادب و احترام در گوشه ای

نشسته و گرم لذت بودیم. شنیده بودم که هنرمندان گروه رستاک نیز به پاس و احترام زحمات

استاد حیدری در راهنمایی و آموزش اجرای آذری شان در کار اول در آن مهمانی حاضر خواهند

شد و اجرایی نیز خواهند داشت. چنین نیز شد و پس از دقایقی دوستان کثیر رستاکی با

شاخه های گل و هدایایی برای استاد حیدری آمدند و این اولین باری بود که من این دوستان

هنرمند را از نزدیک می دیدم و اما بعد...!

       آن شب من بیش تر در این فکر بودم که چگونه یک گروه هنری می تواند در یک آلبوم واحد

، تقریبا به همۀ نواحی ایران بپردازد و از هر کدام  قطعه ای با موفقیت اجرا کند ،  طوری که

مخاطبان بسیار بیابد و در دل مردم خسته از تکرار های تکراری و باهوش بنشیند!؟

       و اما زمانی که پس از اجراهای ترکی اساتید حاضر ، نوبت به اجرای این دوستان هنرمند

رسید، تمام حواسم را معطوف کرده بودم به جو  و حال و هوایی که اجرای این گروه ایجاد

کرده بود و در دلم می گفتم اگر این ها در حضور اساتید موسیقی ترکی – که از لحاظ زیبایی

شناسی و تکنیک هنری در دنیا جزو بهترین ها محسوب می شوند - ، موفق عمل کنند ، قطعا

پی به راز موفقیت شان در حد وسیع در خصوص ارضا کردن درصد بالایی از مردم نواحی

مختلف کشورمان خواهم برد و چنین نیز شد.

      چیزی که من در این گروه بیش از سایر امتیازات ، اعم از تکنیک و هماهنگی بالا و ... دیدم

، هم دلی و روح هم پیمانی ، هم راهی و هم بستگی کم نظیری بود که تا به حال نظیرش را

ندیده بودم! طوری که با گریۀ هم می گریستند و با خنده هاشان می خندیدند. وقتی یکی از

اعضای گروه تک نوازی می کرد ، سایر اعضا ، چنان هم دلانه و بی ریا دل در گروی دل ربایی

های ظریف اجرای رفیق شفیق شان می نهادند که گویی اینان همگی از یک روح بهره مندند و این هم دلی و هم روحی شان را من آن شب به عینه دیدم و دریافتم بالاترین عامل موفقیت و

کسب رضایت مندی شان از طرف مخاطب تیره به تیرۀ کشور عزیزمان ، همین امتیاز خواهد

بود!

      بارها و بارها در نوشته های متعددی پیش از این در آسیب شناسی و نقد موسیقی سنتی

مان توجه ویژه و اکیدی داشته ام به موضوعی که متاسفانه از طرف دست اندرکاران این

موسیقی مقدس و پاک ، مورد کم توجهی و بی لطفی قرار گرفته است و آن چیزی نیست جز

عدم توجه این عزیزان به ظرفیت ها و پتانسیل های نهفته در موسیقی اقوام نواحی مختلف و

قومیت های ساکن در کشور عزیز و پهناورمان ایران! از جنوبی ترین نقطۀ ایران گرفته تا

شمالی ترین نقطه اش ، اقوام متعددی در جوار هم با آداب ، رسوم و فرهنگ های متمایز و

گاه مکمل هم به صلح و صفا زندگی می کنند و به تبع همین گستردگی و تعمیم ، از فرهنگ

های هنری – موسیقایی متعددی نیز بهره مند هستند. به قول استاد از همواره تا همیشه

عزیزم جناب دکتر سرامی ، عظمت کشور ایران در این نکته نهفته است که در آن قومیت ها و

اقوام مختلف توانسته اند به آرامش و رضایت مندی در کنار هم ، هم دلانه بزیند و در جوار این

عظمت و بزرگی ، اعراب را داریم که با داشتن زبان و فرهنگ یکسان ، به چندین کشور متعدد

و گاه متخاصم شعبه بندی شده اند که  این تناقض بسیار حائز اهمیت تواند بود!

       مهم ترین نکته و علت موفقیت روز افزون گروه رستاک که این روزها آلبوم دوم شان نیز با

عنوان " همۀ اقوام من " روانۀ بازار شده و با استقبال خوب مردم روبه رو شده است را در این

دوعامل مذکور نهفته می دانم:

1)     همان هم دلی و اتحاد مثال زدنی گروه؛ آن گونه که به یک کل واحد تبدیل شده اند و با

کثرت در وحدت عجیب شان ، پله های موفقیت را پشت سر می گذارند.

2)     توجه جدی شان به موسیقی اقوام متعدد ایرانی ست . چیزی که متاسفانه نزد اساتید

موسیقی سنتی ایران مهجور افتاده است .البته این نکته را نیز یاد می آورم که این گروه

موفق با این کار جسورانه شان ، تنها گام اول را در رونمایی از پتانسیل بالای موسیقی نواحی

ایران برداشته اند و به نوعی می توان گفت از این دریای جوشان و خروشان - که شادی ها و

اشک های قرن های متمادی ملتی غیور و با شکوه را در خود نهفته است – به اندازه ای که

بتواند حسی از جنس اشتیاق و شور را در دل مردم مان برانگیزد ، برداشته و در نوای

سازهاشان ریخته و در کام مشتاقان نوشانده اند!

        همواره معتقد بوده و هستم که دست اندرکاران موسیقی سنتی مان نیز با الهام گرفتن

از این حرکت همایون و خجسته ، از رکود و انحطاط موسیقی سرتا پا مهر و عشق بازی اصیل

مان جلو گیرند و دوباره ، دوران شکوه و رونق آن را نوید دهند به مردمی که از شنیدن هزار –

هزار بارۀ تکرارهای خسته کننده ، خسته تر از همیشه هستند و در پی هوایی تازه برای

تنفس دل های مشتاق شان این در و آن در می زنند!

       به نظر من ، قدم دیگر گروه رستاک می تواند در ترکیب و تلفیق موسیقی هایی که امروز

در آلبوم اول و دوم  به صورت مجزا اجرا شده است باشد. این دوستان با ذکاوت و زیرکی

خاصی که در فرد فردشان سراغ دارم می توانند با تلفیق و ترکیب هنرمندانۀ موسیقی اقوام

مان ، دست به شاهکاری زنند و برگی دیگر از موفقیت هایشان را رقم زنند و هم این که بانی

حرکت عظیم و راه گشایی در این حوزه هم باشند.

       این گروه با ابتکار و خلاقیتی که به خرج داده اند ، توانسته اند شنوندۀ نه چندان راضی از

موسیقی های اجرا شده در سالیان اخیر را به وجد و شور آورند و با گرفتن حد واسط و میانه

در این راستا ، تقریبا از کودک تا پیرمرد ، هر کسی را به نوعی دل ببرند و خشنود سازند. از

طرفی با نو آوری هایی که در هر کدام از اجراهای شان به خرج داده اند ، مردم آن خطه ای

که موسیقی شان در هر اجرا ، مبدا قرار گرفته را به نوعی با بسط دادن و ترکیب در ساز و

مضمون اجرا شده ، به هیجان آورده و به موسیقی خود بیش از پیش امیدوار و دل گرم کرده

اند اگرچه من معتقدم در هر کدام از اجراها ، می توانستند قطعات بهتر و پسندیده تری از آن

چه برگزیده اند را برگزینند ، هر چند با نبوغ و خلاقیت بالای شان این نقیصه را تا حد زیادی

پوشش داده اند.

       اگر دقت شود  پی بردن به این موضوع کار سختی نخواهد بود که کار این گروه ، هر چند

وجد آور و مهیج ، اما در پرداختن به شادی و غم به یک میزان عمل کرده و شنوندۀ مشتاق را

گاه با خود میهمان نوستالژی از جنس اشک و اندوه ، اما شیرین نموده است و در سویۀ

دیگرش نیز برخی از اجراهای شان ، در مجالس شعف و عروسی به شدت با استقبال مورد

استفاده قرار گرفته است و حتی من دیده ام دوستانی که شاید قبلا نسبت به موسیقی

محلی خطه ای خاص دیدگاه چندان مثبتی نداشته است ، موسیقی همان خطه را به عنوان

زنگ موبایل خود برگزیده است.

این ها همه نشان از توفیق نسبی با درصد بالای گروه رستاک دارد. برای شان آرزوی موفقیت

های روز افزون دارم و باقی حرف ها را در مطالب آتی از من خواهید خواند.

سالار عبدی

5/3/90