غزل های : 1 ) آهن ربایی شیشه ای و 2)درخت نجیب انجیر از سالار عبدی به انضمام ؛مطلب وضعیت جشنواره ها د
سلام بر همراهان من و کارگاه تخصصی نقد ! در این جلسه ، با دو غزل ومطلب این نوبت در خدمت تان هستم. با کارگاه مشارکت داشته باشید ممنون؛
غزل 1 )
آهن ربایی شیشه ای..!
زیر نظر دارد مرا ، با چشم هایی شیشه ای
از ابتدای این غزل ، تا انتهایی شیشه ای
من! با گلوی واژه های شعر بی آیینه ام
می خوانمش در گوشۀ دل ، با صدایی شیشه ای
شک می کنم گاهی به بودن های مرگ آلوده ام
با سنگ ایمان می زنم ، طرح خدایی شیشه ای
من! ترسی از مردن نه..! شکل قبر زجرم می دهد
جسم مرا آن روز بگذارید جایی شیشه ای..!
جایی میان این غزل ، خواب تو را طی کرده ام
در سرنوشتی بی صدا ، با لای لایی شیشه ای..!
نام مرا حک می کند دیوانه ای بی سرزمین
با بغضی از جنس خدا در انزوایی شیشه ای
ترکیب اضداد است جمع قلب های خسته مان
آهن ، تویی! شیشه ، منم! آهن ربایی شیشه ای
در سینه ام سمفونی چشم تو غوغا می کند
در اوج تحریر جنون ، با ماجرایی شیشه ای
از انتهای این غزل تا ابتدای این جنون
زیر نظر دارد مرا با چشم هایی شیشه ای...!!
غزل 2 )
ای درخت نجیب انجیرم!
این غزل را در پاسخ حسی که شبیه درخت بود سرودم
ای درخت نجیب انجیرم
در تو گل کرده باغ تصویرم
با تو سرسبز می کنم به بهار
سبز سبز است بانگ تحریرم
روزها را بلند می شمرم
با فریب غرور تدبیرم
روزهای شکوه تابستان
می رسند از کرانۀ تیرم
تو! به پاداش میوه می آری
من به تایید، مست تکریرم
مست از راه می رسد پاییز
نرم نرمک ز راه تقدیرم
زرد زردک شکوفه می ریزم
تلخ تلخک بهانه می گیرم
برگ برگم به پای ره گذران
می چکد قطره – قطره از شیرم
فصل ها می روند در پی هم
ای درخت نجیب انجیرم!
رنگ تکرار ناگزیر فصول
با تو من مستعد تغییرم
این زمستان اگر رسد از راه
خبری نیست از من پیرم
تو بمان ای درخت خاطره هام
مردن بی وضوست تقدیرم!
تو بمان و بهار را دریاب
که من از این طواف دل گیرم
یک شبی در دل همین شب ها
سرد سردک دوباره می میرم
ای درخت نجیب انجیرم....!!
مطلب این شماره ؛
وضعیت نابسامان جشنواره ها در ایران
هر ساله جشنواره های متعددی به بهانه های گوناگون در سرتاسر کشور عزیزمان برگزار می شود که نیازمند پرداختن جدی به چند و چون آن و نحوۀ برگزاری اش از لحاظ کمّی و کیفی می باشد که متاسفانه بیشتر این جشنواره ها بدون بررسی دقیق و موشکافی منتقدانه ای کار خود را آغاز می کنند و به پایان می برند و این کم توجهی ها و عدم رسیدگی درست ، در طولانی مدت ضربات سنگینی بر پیکرۀ فرهنگ و هنر این سرزمین می تواند وارد کند
مسئولان برگزاری این جشنواره ها ، همان قدری که به نفس عمل برگزاری شان توجه و دقت دارند باید به چند و چون کار و بررسی انتقادی آن از دید کارشناسان امر نیز توجهی خاص نشان بدهند تا از تکرار اشتباهات و خطاهای مکرّری که کم هم نیستند و متاسفانه رو به فزونی هم می گذارند تا حدی جلوگیری نمایند. البته در این بین نباید این موضوع مهم را نیز از نظر دور داشت که بخشی از علت این ناهماهنگی ها و عدم موفقیت ها بر می گردد به ناتوانی و غیر هنری بودن مسئولان و مدیران ذی ربط که چون از نزدیک به این مقولۀ حسّاس و خاص آشنایی ندارند این فجایع و تلخی های گاه جبران ناپذیر را به بار می آورند و قس علی هذا...
به یاد دارم در همین ماه های اخیر در جلسه ای دعوت بودم که عزیزی نیز در آن جا حضور داشت که مسئولیت فرهنگی - هنری یکی از تشکل های فعال کشور را نیز در شهری از شهرهای اطراف به عهده داشت. وقتی از علل ناکامی و ضعف برگزاری جشنوارۀ شعری که این عزیز مدیریتش را بر عهده داشته است سوال شد کاشف به عمل آمد که این بندۀ خدا کوچک ترین سابقۀ ذهنی و تجربۀ عملی در کار هنر نداشته است و تنها با اتکا به اعتماد مدیران بالادستی خود و اعتماد به نفس زاید الوصفش عهده دار این کار خطیر و حساس شده است و نتیجه اش هم که بالطبع مشخص بود که چه رسوایی به بار آورده است.
مشکل اساسی از دید راقم این سطور این است که متاسفانه مسئولین حوزۀ فرهنگ و هنر ما آن چنان که باید و شاید نه خود دستی از نزدیک بر آتش هنر و ادبیات دارند و نه زیر دستی های شان! و نتیجۀ این عدم آگاهی و جدی نگرفتن ها را سال هاست در این مملکت داریم می بینیم و چون این دوستان این کاره نیستند و دغدغۀ ژنتیکی هنری ندارند بالطبع در انتخاب دست اندرکاران این جشنواره ها و محافل هنری نیز دچار اشتباه می شوند و دود آن نیز بیش از همه کس و همه چیز به چشم هنر و فرهنگ مملکت می رود که دیر زمانی مهد فرهنگ و هنر بوده است و مردمان آن ، به صراحت هنر را نزد خود می دانسته اند و بس!
شما هم چون من شنیده اید که در کشور ما به برخی از هنرمندان در هر رشتۀ هنری نام هنرمند جشنواره ای یا سکّه ای و این قبیل اسامی نهاده اند. به دور از هر نوع تعارف و کلی گویی های روزمرّه که متاسفانه آفت و بلای جان هنر امروز مان گشته است ( در زمانه ای که هنر پست مدرن حکم به بررسی و تدقیق در ریزترین مسایل نسبی زندگی امروزی می دهد) ، باید بگویم که این نام گذاری ها نمی تواند در درازمدت برای هنر و فرهنگ ایران خوش آیند باشد. متاسفانه بیش تر هنرمندان در هیچ جشنواره و فستیوالی شرکت نمی کنند به این بهانه که داوری ها بی طرف نیست و برگزیدگان از پیش تعیین گشته اند. من به هیچ عنوان نمی خواهم صحّه ای بگذارم بر این دست حرف ها و حدیث ها که کم هم نیستند و هر روز بیش تر و دامنه دار تر هم می شوند اما به این واقعیت نیز مقرّم که هیچ کنشی بی دلیل نیز نتواند بود و خود به شخصه شاهد برخی از این بی عدالتی ها و یک جانبه بازی ها بوده ام که متاسفانه چون خوره ای و آفتی ست بلای جان هنر این مرز و بوم!
برای مثال در حوزۀ هنر موسیقی اساسا جشنوارۀ درخور و قابل توجهی غیر از چند جشنوارۀ مطرح چون فجر و ... نداریم و انتظار داریم موسیقی سالم و پالوده ای هم داشته باشیم! مگر نه این که هنر ناب و ماندگار از دل همین همایش ها و جشنواره ها صیقل خورده می شوند و راه تعالی و پیش رفت خود را هموار می کنند!؟ پس دیگر چه انتظاری باید از موسیقی سرزمینی داشته باشیم که کم تر توجهی به هنرمندان آن نمی شود و کوچک ترین قدمی هم در زمینۀ برگزاری جشنواره ها و همایش های مفید و معرفی موسیقی ماندگار و موفق به جامعه صورت نمی گیرد تا به بی راهه رفتگان ، به بهانۀ شرکت در این جشنواره ها هم که شده ، راه صحیح هنری خود را پیدا کنند و به این ترتیب قدمی نیز در راه تعالی این هنر برداشته شود!!
هر روز که می گذرد بیش از پیش شاهد ازدیاد ناخوانندگان هستیم که با کم ترین بنیۀ هنری -موسیقایی پای در این راه می گذارند و تا به خود آیند و بفهمند راه نه این است که می پیمایند سال های شور و نشاط و جوانی را از کف داده اند و ... آخر در کدامین گردهمایی کارشناسانه ای باید این عزیزان پی به این نکته ببرند که کار ، دیگر گونه است و باید فکر نان بود که خربزه آب است!؟
یا مثلا در حوزۀ شعر و ادبیات ، هر روز که می گذرد مانیفستی منتشر می شود و حرکت انحرافی جدیدی متولد می شود و این ادبیات فاخر و گران سنگ که روزی – روزگاری نمایندگان بزرگی چون فردوسی ، سعدی ، مولوی و حافظ داشته است ، مدعیانی می یابد که در الفبای شعر رفوزه اند و با این حال با سوء استفاده از وضعیت آشفته و نابسامان امروز ، خود را متولی و بزرگ مانیفستی خود ساخته و پوچ می دانند. یکی خود را پدر غزل پست مدرنی می نامد که هنوز هویتش در هاله ای از ابهام است ، دیگری خود را پدر فلان مکتب شعری و بهمان شیوۀ ادبی می داند در حالی که اساتید بزرگ و بی بدیلی چون شفیعی کدکنی ، سرامی ، کزازی ها و... خانه نشین هستند و ردی از بزرگی و عظمت شان ، هویدا نیست!
اگر هم تک و توک جشنوارۀ شعری برگزار می شود با خط و محوریت دادن به آن و عدم توجّه در ظرایف و دقایق آن چون تعیین هیات داوران خوب و ماهر ، موجب می شند تا بیش تر شاعران با دل زدگی و کدورت ، عطای این نوع جشنواره ها را به لقای شان ببخشند!
حتی در جشنوارۀ شعر فجر امسال نیز که مهم ترین جشنوارۀ شعری کشور است شاعرانی برگزیده شدند که به هیچ وجه شایستگی و صلاحیت این انتخاب را نداشتند و به ضرس قاطع به عنوان یک منتقد و پژوهش گر - که سال هاست در این حوزه مشغول تحقیق و بررسی جدی هستم – می گویم که شاعرانی به مراتب قوی تر و توان مند تر در همین جشنواره شرکت کرده بودند که مطمئنا به علت این ضعف داوری ها و ناتوانی در برگزاری صحیح جشنواره ها ، اکثرا در جشنوارۀ سال آتی غایب خواهند بود.
در حوزۀ هنرهای دیگر نیز که وضعیت بغرنج تر از این حرف هاست و تک و توک جشنواره هایی هم که برگزار می شوند به عللی که ذکرش رفت ، هر بار بی رمق تر از گذشته هستند و گویی باری هستند بر دوش مدیرانی که باید هر چه سریع تر به زمین بگذارند و اصلا هم مهم نیست که عدم برگزاری صحیح این جشنواره ها چه ضربۀ سنگینی بر پیکرۀ فرهنگ و هنر ایران عزیز وارد می آورد!
به امید آن روز که مسئولین ذی ربط در این خصوص ، چاره ای از جنس اصلاح گری و کارگشایی بیندیشند و از دوری و انزوای بیش از پیش هنرمندان این مرز و بوم جلو گیرند
سالار عبدی
اردی بهشت نود و یک
کرج