غزل برنامه ریزی..

 

برنامه ریزی می کنم تا رخنه در جانت کنم

چون شاعر آشفته ات ، قدری پریشانت کنم

 

کامل بپوشان سینه را از چشم شور بد نظر

تا من دوباره با شگردی بکر ، عریانت کنم

 

می پرسی از حد جنونم ... من جنونی مبهم ام

یک رنگ شو در عشق تا در شعر مهمانت کنم

 

چشمان بیمارت مرا آلودۀ خود کرده است

بنشین کنارم مست تا با بوسه درمانت کنم

 

جز من اگر عشق کسی را در دلت داری بگو

من می توانم لحظۀ اوّل پشیمانت کنم

 

آیینه ای در پیش رو آیینه ای در پشت سر

آیینه ای در زیر پا ... آیینه بارانت کنم

 

برنامه ریزی می کنی تا بشکنی قلب مرا

برنامه ریزی می کنم تا رخنه در جانت کنم..

 

سالار عبدی